ابزار هدایت به بالای صفحه

تارنمای تخصصی تاریخ ایران

راه در جهان یکی است و آن راه ؛ راستی است

تارنمای تخصصی تاریخ ایران

راه در جهان یکی است و آن راه ؛ راستی است

اسلایدر

۵۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۳ ثبت شده است

دیوبند و زیناوند در اسطوره ی تهمورث شاهنامه فردوسی

سوشیانت | دوشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۲:۰۶ ب.ظ | ۱دیدگاه

در شاهنامه ی فردوسی، یکی از ویژگی های تهمورث مسخّر کردن دیوان و آموختن خط و خواندن و نوشتن زبان های دیگر در عهد اوست ولی در تمامی متون معتبر دوره ی باستان و میانه زبان فارسی، ویژگی مشترک تهمورث دیوبندی و زیناوندی است و ذکری از آموزش خط و خوانش زبان های دیگر به میان نیامده است. در این پژوهش، سعی شده است تا به این پُرسش اصلی پاسخ داده شود که ویژگی آموزش خط و خواندن و نوشتن از سوی دیوان چگونه و از کجا وارد منابع مورد استفاده فردوسی شده و علت یا علل زبانی و تاریخی و ریشه شناختی این ویژگی از کجا سرچشمه گرفته است.

   

  • سوشیانت

تهمورث دیوبند

سوشیانت | دوشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۱:۵۸ ق.ظ | ۰دیدگاه

تهمورث

طهمورث یا تهمورث یا تهمورس از شخصیت‌های اساطیری ایرانی است. وی از پادشاهان پیشدادی و در شاهنامه پسر هوشنگ به شمار می‌آید.
پادشاهی از سلله داستانی پیشدادی . وی که ملقب به (( دیو بند )) است پس از کشته شدن هوشنگ پادشاهی یافت و بر دیو غلبه کرد و چون در زمان او قحطی عظیم روی داد حکم کرد اغنیا غذای روز خود را بفقرا دهند و هردو طبقه شبانروزی یک بار غذا بخورند .

در اوستا

صورت اوستایی نام طهمورث تخمو اوروپَ است. جز اول این نام همان است که در فارسی تهم شده‌است و در ترکیباتی چون تهمتن دیده می‌شود. معنی جزء دوم دقیق معلوم نیست در اوستا طهمورث مزین به صفت «زیناوند» (مسلح) است. مطابق اوستا وی بر هفت کشور فرمانروایی داشت و سی سال بر اهریمن سوار بود. در رام یشت بندهای ۱۱ تا ۱۳ ذکر او رفته‌است. در این بندها طهمورث از ایزد اندروای طلب پیروزی بر دیوان و مردمان دروند و همهٔ جادوان و پریان و درآوردن اهریمن به پیکر اسبی و سواری بر او را می‌کند و ایزد اندروای وی را کامیابی می‌بخشد. همچنین در زامیاد یشت، بندهای ۲۸ و ۲۹، و یشت ۳۲، بند ۲، ذکر طهمورث رفته‌است.

  • سوشیانت

تهمورث

سوشیانت | دوشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۱:۵۰ ق.ظ | ۰دیدگاه
تهمورث، شاهنامه

تهمورث پسر دانا و گرانمایه ی هوشنگ پس از پدر بر تخت پادشاهی نشست .ابتدا موبدان را فرا خواند و برایشان از اندیشه ها و نقشه هایش سخن گفت .گفت که جهان را از بدی ها خواهد شست و دست نابکاران را از سرنوشت انسان ها کوتاه خواهد ساخت.راز های طبیعت را خواهد گشود و سودمندی هایش را به مردم خواهد ناساند .

با درایت تهمورث ، ایرانیان آموختند با پشم و موی میش و بز نخ بریسند و با آن زیر انداز و جامه ببافند . پرندگان را اهلی ساخته و از توانشان بهره مند برند.

تهمورث را وزیری بود روشن ضمیر و دادگر به نام شیداسب که با کاردانی به امور ملک و ملت می رسید . در پارسایی او چنین گویند که اوقاتش را در روز صرف رتق و فتق امور کشور می کرد و حتی خوراک نمی خورد . شیداسب را نزد ایرانیان احترامی شایسته بود و گرامی اش می داشتند .

  • سوشیانت

گرمایِل

سوشیانت | دوشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۱:۲۹ ق.ظ | ۰دیدگاه

گرمایِل یا کَرمایِل، در شاهنامه نام گران مایه‌ای پارسا می‌باشد که صفتِ پیش بین دارد. او به همراهی ارمایل پاکدین، برای رهانیدن نیمی از جوانانی که قربانی ِ ماران ضحاک می‌شدند، به خوالیگری شاه تازی پرداختند و با بهره بُردن از مغز گوسپندان هر شب یکی از دو جوان را نجات داده و او را پنهان می‌نمودند. چون شمار این جوانان به دویست نفر می‌رسید، آنان را همراه چند میش و بره راهی صحرا می‌نمودند.

به گزارش شاهنامه، کردان، از نژاد همان جوانانی هستند که با یاری ارمایل و گرمایل از مهلکهٔ ضحاک گریختند.

فردوسی در بیتی از شاهنامه اش، از ارمایل و گرمایل چنین یاد می‌کند:

یکی نامش، ارمایل ِ پاکدین   دگر نام، گرمایل ِ پیش بین
  • سوشیانت

ارمایل

سوشیانت | دوشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۱:۲۸ ق.ظ | ۰دیدگاه

اَرمایِل، در شاهنامه نام گران مایه‌ای پارساست که صفتِ پاکدین دارد. او به همراهی کرمایل (گرمایل)ِ پیش بین، برای رهانیدن نیمی از جوانانی که قربانی ِ ماران ضحاک می‌شدند، به خوالیگری شاه تازی درآمدند و با استفاده از مغز گوسفندان هر شب یکی از دو جوان را نجات داده و چون شمارشان به دویست می‌رسید، آنان را همراه چند میش و بره راهی صحرا می‌نمودند.

به گزارش شاهنامه، کردان، از نسل همان جوانانی هستند که با یاری ارمایل و گرمایل از ضحاک گریختند.

فردوسی در بیتی از شاهنامه اش، از ارمایل و گرمایل چنین یاد می کند:

یکی نامش، ارمایلِ پاکدین   دگر نام، گرمایل ِ پیش بین
  • سوشیانت

داستان ضحاک و فریدون

سوشیانت | دوشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۱:۲۷ ق.ظ | ۰دیدگاه

ضحاک

ضحاکاز پادشاهان اسطوره‌ای ایرانیان است. درشاهنامه پسر مرداس و فرمانروای دشت نیزه وران است. او پس از کشتن پدرش به ایران می‌تازد وجمشید را می‌کشد و بر تخت شاهی می‌نشیند. با بوسهٔ ابلیس،بر دوش ضحاک دو مار می‌روید. ابلیس به دست یاری او آمده و می‌گوید که باید در هر روز مغز سر دو جوان را به مارها خوراند تا گزندی به او نرسد.

و بدین‌سان روزگار فرمانروایی او هزار سال به درازا می‌کشد تا این که آهنگری به نام کاوه به پا می‌خیزد، چرم پارهٔ آهنگری‌اش(درفش کاویانی‌) را بر می‌افرازد و مردم را به پشتیبانی فریدون و جنگ با ضحاک می‌خواند. فریدون ضحاک را درالبرز کوه (دماوند) به بند می‌کشد

  • سوشیانت

نوروز کهن ترین جشن گیتی

سوشیانت | دوشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۰:۲۷ ق.ظ | ۰دیدگاه

نوروز باستانی ترین جشن دنیا


     نوروز جشنی است باستانی ، که هزاران سال پیشینه دارد . نوروز نه تنها در فرهنگ و تاریخ ما و ملل و کشور های همسایه و هم ریشه با ما پر سابقه ترین جشن است ، بل اصلاً در جهان نیز هم طرازی ندارد .

به قرار اسطوره های ویدا و اوستا  ، جشن نوروز در زمان یما ( جمشید ) سرسلاله شاهان پاراداتا یا پیشدادیان بلخ بنیاد یافته است . این اسطوره ها به هزاران سال پیش بر می گردند  و تثبیت وجود شخصیت های اسطوره یی و زمان وقوع رویدادها در آن ها تا کنون ممکن نشده اند  . و اما در روایات قدیمی از پنج تا هفت هزار سال و بیشتر از آن تذکر رفته است .

در یکی از روایات آمده است که چون یما بر اورنگ شاهی نشست ، با دیوان به جنگ پرداخت ، آنان را شکست داد و تابع کرد و به فرمانبرداری و کار مجبورشان کرد . یمای درخشان دیوان را بفرمود تا کان ها بکنند و جواهرات برون بیاورند و به قعر دریا ها بروند و گوهر ها برون نمایند و مردمان را راه ثروت بیاموزند ، عطر های خوشبو فراهم بکنند و جامه های رنگین ببافند .

  • سوشیانت

دیلمان در سفرنامۀ ناصر خسرو

سوشیانت | يكشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۳:۳۰ ب.ظ | ۲دیدگاه

دیلمیان

دیباچه

دیلمان سرزمینی کهن ، و تاریخی است . و مردمی که در شمال ایران ، در کوهستانهای شرق گیلان «دیلمان» زندگی می کنند ، تاریخی بس گران ، و ارزنده دارند  که در کتب متعدد، بطور اجمال ، و بعضاً گذرا ، از آن یاد شده است.  در گذشته دیلمان به تمام گیلان ، و بعدها نیز، سرزمینهای شمالی ایران از گرگان تا ابتدای آذربایجان و از طرفی به قومس (دامغان) و ری ختم می شد و شهر قزوین در گذشته یکی از مرزهای جنوبی دیلمان با سایر نقاط بوده است اما قسمتهای اعظم کوهستان های استان قزوین و از جمله طارم و الموت بخش هایی از دیلمان به شمار می آمده.

زبان مردمِ قزوینِ قدیم، زبان دیلمى بوده است؛ یعنى مانند مردم رودبار و الموت کنونى گفت‌وگو مى‌کرده‌‌اند. در قدیم، ‌ قلمرو زبان دیلمى در استان قزوین محدوده‌اى شامل بخش‌هاى شمالى (الموت، رودبار و طالقان) و بخش‌هاى جنوبى استان قزوین (سراسر رامند) را در بر مى‌گرفته است.

دیلم سرزمینی است که در تاریخ  جای خود را دارد. چه از حکمرانان و سرداران دیلمی که برآن حکومت می کردند و چه از نظر وصف سربازانش ، که همیشه باعث نفوذناپذیری ، دشمن بوده اند .

  • سوشیانت

ناصرخسرو در دژ شمیران

سوشیانت | يكشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۳:۲۰ ب.ظ | ۰دیدگاه
طی مسیر ناصرخسرو در سفر حج از مسیر خرزویل- خندان _ شمیران به ترتیبی که ناصرخسرو می گوید امروزه از راه خشکی ممکن نیست چون فاصله بین خندان و شمیران را آب های پشت سد سفیدرود فرا گرفته است و آب دو رودخانه شاهرود و قزل اوزن جای گام های ناصرخسرو را پوشانده است و از خندان به شمیران جز با قایق نمی توان رفت.
ناصرخسرو حکیم فرزانه پارسی هنگام سفر خود از مرو به مکه در چهاردهم مردادماه سال ۴۱۵ شمسی برابر با نهم محرم سال ۴۳۸ هجری قمری به قزوین می رسد و پس از سه روز اقامت در آن شهر روز هفدهم مردادماه برابر با دوازدهم محرم همان سال به سوی خرزویل (هرزویل) می رود. او درباره این ده می نویسد: «من و برادرم و غلامکی هندو که با ما بود وارد شدیم. زادی اندک داشتیم. برادرم به دیه رفت تا چیزی از بقال بخرد، یکی گفت: «چه می خواهی؟ بقال منم.» گفت: «هر چه باشد ما را شاید که غریبیم و بر گذر» و چندان که از ماکولات برشمرد، گفت: «ندارم.» «بعد از آنجا هرکجا کسی از این نوع سخن گفتی، گفتمی بقال هرزویل است.»۱ و با این جملات طنزآمیز نام این دیه را برای همیشه تاریخ و جغرافیای ایران جاودان می سازد. ناصرخسرو سپس به برزالخیر و از آنجا به خندان می رود و آن را چنین توصیف می کند: «از آنجا برفتم، رودی پر آب بود آن را شاهرود می گفتند.
  • سوشیانت

نگرشی بر احوالات و شعر صائب تبریزی

سوشیانت | يكشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۳:۱۳ ب.ظ | ۰دیدگاه

زندگینامه
میرزا محمد علی، متخلص به صائب، از معروفترین شاعران عهد صفویه است. تاریخ تولدش معلوم نیست، و محل تولد او را بعضی در تبریز و بسیاری در اصفهان دانسته اند؛ اما خاندان او مسلما تبریزی بوده اند. پدرش از بازرگانان اصفهان بود و خود یا پدرش به دستور شاه عباس اول صفوی با جمعی از تجار و مردم ثروتمند و متشخص از تبریز کوچ کرد و در محله عباس آباد اصفهان ساکن شد. عموی صائب، شمس الدین تبریزی شیرین قلم، مشهور به شمس ثانی، از استادان خط بود. صائب در سال 1034 هـ. ق از اصفهان عازم هندوستان شد و بعد به هرات و کابل رفت. حکمران کابل، خواجه احسن الله مشهور به ظفرخان، که خود شاعر و ادیب بود، مقدم صائب را گرامی داشت. ظفرخان پس از مدتی به خاطر جلوس« شاه جهان»، عازم دکن شد و صائب را نیز با خود همراه بود. شاه جهان، صائب را مورد عنایت قرار داد و به او لقب مستعدخان داد. (برخی بر این باورند که این لقب را درویشی به او داده است).

  • سوشیانت
تحلیل آمار سایت و وبلاگ