ابزار هدایت به بالای صفحه

تارنمای تخصصی تاریخ ایران

راه در جهان یکی است و آن راه ؛ راستی است

تارنمای تخصصی تاریخ ایران

راه در جهان یکی است و آن راه ؛ راستی است

اسلایدر

جانشینان نادرشاه

سوشیانت | چهارشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۱، ۰۵:۱۱ ب.ظ | ۰دیدگاه

 

جانشینان نادرشاه

بعد از نادرشاه، کریمخان )از سرداران نادر) که از طایفه زند بود به‌قدرت رسید و حکومت بازماندگان افشار محدود به‌خراسان شد و کریمخان این منطقه را به‌احترام نادر که او را ولی‌نعمت خود می‌دانست در اختیار جانشینانش باقی گذاشت.

نادر زمینه را برای جانشینی مناسب از بین برد. وی بسیاری از اطرافیان خود را از پای درآورد. پس از مرگ وی سرداران او نیز در گوشه و کنار علم استقلال بر افراشتند؛ کریمخان زند وکیل الرعایا در شیراز، احمدخان ابدالی در افغانستان، آزادخان افغان در آذربایجان و حتی محمد حسن خان قاجار در مازندران شروع به حکومت کردند. در خراسان نیز علیقلی‌خان افشار (برادرزاده نادر( بسیاری از اولاد و خانواده نادر را قتل عام کرد و خود را «عادلشاه» نامید و شروع به حکومت کرد. وی که مردی خونریز و عیاش بود، محمدحسن خان قاجار را شکست داده، پسرش آقامحمد خان را مقطوع‌النسل کرد. اما سرانجام توسط برادر خود ابراهیم خان، کور و سپس کشته شد. نوه نادر، به نام شاهرخ میرزا را به‌قدرت رساندند. یکسال بعد، او نیز مخلوع و کور شد، اما دوباره به قدرت رسید و با حیله و نیرنگ شاه سلیمان ثانی )از خاندان صفوی که مورد احترام عموم بود) از پای درآمد. شاهرخ نابینا چهل و هشت سال سلطنت کرد، اما فقط بر خراسان. پس از مرگ کریم خان، آقامحمدخان به قدرت رسید و به خراسان حمله کرد و شاهرخ را با شکنجه کشت. نادر میرزا فرزند شاهرخ، پدر پیر و نابینا را در دست خونخواران قاجار رها کرد و به افغانستان گریخت و در زمان فتحعلی شاه ادعای سلطنت کرد که دستگیر و کور شد. زبانش را بریدند و او را کشتند. بدین سان آخرین مدعی سلطنت از خاندان افشار از میان برداشته شد.

  • سوشیانت

پادشاهی نادر

سوشیانت | چهارشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۱، ۰۵:۰۹ ب.ظ | ۰دیدگاه

پادشاهی نادرشاه

در سال ۱۱۴۸ قمری نادرشاه کلیهٔ حکمرانان و کدخدایان ایران را در دشت مغان جمع کرد (بالغ بر ۲۰٬۰۰۰ نفر). او در شورای دشت مغان اعلام کرد که وظایف خود را انجام داده و تصمیم به‌استراحت و کناره‌گیری از کارها دارد. بزرگان کشور که می‌دانستند او باطناً مایل به سلطنت است، وی را به سلطنت پذیرفتند. بدین ترتیب شاه عباس سوم صفوی از شاهی برکنار شده و حکومت سلسلهٔ افشار با پادشاهی نادر آغاز شد. نادر اندکی بعد در ۱۱۴۸ ه.ق. تاجگذاری نمود. شاعری به نام قوام الدین، ماده تاریخ تاجگذاری وی را «الخیر فی ماوقع» سرود که بر روی سکه‌های دوره افشاریه نیز منقوش گردید.

او به مدت ۱۲ سال پادشاهی کرد و در این مدت دائماً به لشکرکشی به نواحی گوناگون مشغول بود. در این مدت توانست بحرین، قندهار، خوارزم، بخارا و بسیاری نواحی دیگر که برای سال‌ها از ایران جدا شده‌بود را به ایران بازگرداند. مهم‌ترین فتح او فتح هندوستان بود.

  • سوشیانت

نادر شاه

سوشیانت | چهارشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۱، ۰۵:۰۵ ب.ظ | ۰دیدگاه

زندگینامه نادرشاه افشار

 پیش از پادشاهی

نادرشاه افشار در سال ۱۰۶۶ه‍.ش در ایل افشار در درگز در شمال خراسان به دنیا آمد. این ایل به دو شعبه بزرگ تقسیم می‏شد: یکی قاسملو و دیگری ارخلو یا قرخلو؛ نادر شاه افشار از شعبه اخیر بود. طایفه قرخلو را شاه اسماعیل از آذربایجان به خراسان کوچاند و در شمال آن سرزمین، در نواحی ابیورد و دره گز و باخرز تا حدود مرو مسکن داد؛ تا در برابر ازبکان و ترکمانان مهاجم سدی باشند. تعداد بسیاری از این ایلها در زمان شاه عباس اول در ایل شاهسون ادغام گشتند.

نام اصلی او «نادرقلی» بود و هنوز به ۱۸ سالگی نرسیده بود که همراه با مادرش در یکی از یورشهای ازبک‌های خوارزم به‌اسارت آنها درآمد. بعد از مدت کوتاهی از اسارت گریخته و به خراسان برگشت و در خدمت حکمران ابیورد باباعلی بیگ بود. او گروه کوچکی را به دور خود جمع کرده بعد از کنترل چند ناحیه خراسان خود را «نادرقلی بیگ» نامید.

  • سوشیانت

مشروطه خواهی(جنبش تنباکو)

سوشیانت | چهارشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۱، ۰۴:۴۳ ب.ظ | ۰دیدگاه

جنبش تنباکو

در ایران نخستین جنبش عمومی و گسترده ناشی از اتحاد عمومی با علما بود ناصرالدین شاه با عقد یک قرار داد در ماه رجب سال ۱۳۰۷ امتیاز تنباکو را به مدت پنجاه سال به یکی از اتباع انگلیسی به نام تالبوت سپرد.

اعطای این امتیاز به تالبوت کشت کاران تنباکو خریداران و فروشندگان آن را مواجه با نگرانی و آسیب می‌کد با این اقدام در حقیقت انبوه اصناف بازاریان تنباکو به یک شرکت بیگانه فروخته شدند و این عده ناگهان متوجه شدند که در واقع از کسب و کار مستقل خود منع و تبدیل به فروشندگانی شده‌اند که در مقابل کار برای یک شرکت انگلیسی دستمزد دریافت می‌دارند.

  • سوشیانت

فروهر نمادی فراتر از انسانیت

سوشیانت | چهارشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۱، ۰۱:۲۵ ب.ظ | ۰دیدگاه

 

فَروَهَر (اهورا مزدا)

 فروهر

نشان پیکر بالدار که در دیدگاه فراگیر باستان‌شناسان و ایران‌شناسان، نگارهٔ اهورامزدا شناخته می‌شود، گاه به آن نام فروهر هم گفته ‌می‌شود. نماد خورشید بالدار در فرهنگ خاورمیانه و در فرهنگ مصر ، سوریه، و آشور کهن نگاریی دیرپایی دارد و نماد فروهر برداشتی از آن است. نامیدن این نماد از روی فروهر به سده نوزدهم میلادی برمی‌گردد و مدرکی دال بر این که این نماد وابسته به دین زرتشتی باشد هستی ندارد. دانشمندان همواره در زمینه نماد فروهر ناهم‌نگری داشته‏‌اند. بسیاری از نوشته‌‏های دانشین ، این نماد را اهورامزدا می‌‏دانند، اما‌در دین زرتشت، اهورامزدا پنداشتی است و هیچ‏ نگاری برای او قائل نیستند. نگاره آدمین بالای نماد بالدار، هیچ نام و نشان ویژه‌ای ندارد و هیچ مدرکی هم دال بر این‏که نگاره زرتشت باشد، بودِش نیست.

ریشه‌شناسی :

هارولد بیلی، زبان‌شناسی زبان‌های ایرانی ریشهٔ این واژه را از ریشهٔ ایرانی var- (پوشش، نگهبانی ) و fra- (پس راندن) می‌داند و چَم مهادین نخستین واژهٔ فروهر را «دلاوریِ نگهداری  کننده» گفته میشود.

این واژه در زبان اوستایی فْـرَوَشی (fravashi)، در زبان پارسی باستان فْـرَوَرتی

 (‎𐎳‎‎𐎼‎‎𐎺‎‎𐎼‎‎𐎫‎‎𐎡)(fravarti)، و در پارسی میانه )زبان پهلوی( فْـرَوَهْـر (fravahr) خوانده می‌شود.

  • سوشیانت

قیام های ایرانیان بر ضد عباسیان

سوشیانت | چهارشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۱، ۱۱:۳۵ ق.ظ | ۸دیدگاه

قیام ایرانیان

در گذر روزمهان(تاریخ) ایرانیان سر به روی هیچ زورگو و ستمکاری  فرود نیاوردند و به هر روشی برای نگهداشت خودسالاری (استقلال) خود کوشش می کردند و کم و بیش هیچ گاه همگی ایران به دست دشمنان نیافتاده است،و شاید این راز ماندگاری کهن  نگاری و پیشینه و زبان شیوای پارسی باشد. پس از پانهادن تازیان،ایرانیان در گوشه و کنار این خاک سپنتا (مقدس) به شورش در برابر چنگ اندازان دست زدند،پهوانان و استوره های میهنی مانند : مقنع،ابومسلم،سنباد،استادسیس،بابک خرمدین،مازیار ، . . . در درازنای استیلای تازیان که باز هم نتوانسته بودند به گونه همه‌گیر ایران را بچنگ بیاورند،در برابر آنها به پا خواستند و جنبش های مردمی و شورش های پهلوانی(حماسی)‌به راه انداخته اند که برآیند همه این جنبش ها به کوتاهی دست تازیان از خاک پاک ایران زمین شد. در این میان سنباد آهنگ ویران کردن کعبه داشت، استادسیس داوی پیامبری می کرد و مقنع داوی خدایی داشت.

اما‌‌صد افسوس که از این پهلوانان و دلاوران در کهن نگاری ،بویژه کهن نگاری امروزی(معاصر) نامی‌در خور آنها نیامده و بایستگی( وظیفه) ما می باشد که پویش در زنده نگاه داشتن نام و دلاوری های آنها کنیم.این سرداران بخش تاریک و فراموش شده کهن نگاری ما می باشند که رو به فراموشی می باشند.

در این نوشتار هر چند کوتاه نگاهی به آنها  میکنیم.

  • سوشیانت

مهندس بزرگ ایرانی(طوسی)

سوشیانت | چهارشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۱، ۱۰:۴۳ ق.ظ | ۰دیدگاه

 

نصیرالدین محمد طوسی

محمد بن حسن جهرودی طوسی مشهور به خواجه نصیر الدین طوسی در تاریخ ۱۵ جمادی الاول سال ۵۹۸ هجری قمری در طوس ولادت یافته است. او به تحصیل دانش علاقه زیادی داشت و از دوران جوانی در علوم ریاضی و نجوم و حکمت سرآمد شد و از دانشمندان معروف زمان خود گردید. طوسی یکی از سرشناس ترین و با نفوذترین چهره های تاریخ اسلامی است
علوم دینی و علوم عملی را زیر نظر پدرش و منطق و حکمت را نزد خالویش بابا افضل ایوبی کاشانی آموخت. تحصیلاتش را در نیشابور به اتمام رسانید و در آنجا به عنوان دانشمندی برجسته شهرت یافتخواجه نصیر الدین طوسی را دسته ای از دانشوران خاتم فلاسفه و گروهی او را عقل حادی عشر (یازدهم) نام نهاده اند. علامه حلی که یکی از شاگردان خواجه نصیر الدین طوسی می باشد درباره استادش چنین می نویسد: خواجه نصیر الدین طوسی افضل عصر ما بود و از علوم عقلیه و نقلیه مصنفات بسیار داشت. او اشرف کسانی است که ما آنها را درک کرده ایم. خدا نورانی کند ضریح او را

  • سوشیانت

یکی از بزرگترین عرفای ایران زمین (میرداماد)

سوشیانت | سه شنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۱، ۱۱:۴۹ ب.ظ | ۰دیدگاه

 

میرداماد


معلم ثالث 
سید شمس الدین محمد حسینی استرآبادی از شاگردان مکتب محقق کرکی (محقق ثانی) مولا امیر مومنان علی ـ علیه السلام ـ را در خواب دید؛ آن امام همام به او سفارش کرد که دخترش را به عقد ازدواج «سید شمس الدین» در بیاورد
محقق کرکی یکی از دختران خود را به عقد وی درآورد؛ اما پس از مدتی، آن دختر دار فانی را وداع گفت. محقق از چگونگی تعبیر خواب خود متحیر ماند؛ تا این که مجدداً مولا را در خواب می بیند. آن حضرت به او می فرماید: منظور ما این، دختر نبود، بلکه فلان دخترت منظور است: زیرا از او فرزندی متولد خواهد شد که وارث علوم انبیا و اوصیا می گردد
از این رو، محقق دختر دیگری را به عقد سید شمس الدین در می آورد؛ که حاصل این پیوند مبارک، پسری شد به نام «محمد باقر» که بعداً یکی از عالمان شیعه شد.

  • سوشیانت

قیام مقنع یا سپیدجامگان

سوشیانت | سه شنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۱، ۰۸:۰۳ ب.ظ | ۰دیدگاه

خیزش مقنع یا سپیدجامگان

پس از کشتن "ابومسلم" همچون جنبش ­های پرجوش  و خروش، « خیزش المقنع » در ماوراءالنهر بود. مقنع از مردم مرو بود و نام سرشتی وی "حکیم‌بن هاشم" بود او از برای کور بودن یک چشمش از روبند بهره  میبرد و به این انگیزه او را «مقنع» می­خواندند. او در زیرکی و هوش و خردمندی میان مردم زمان خویش سرشناس بود و در آموزش دانش‌های متداول‌آن زمان بسیار کوشید و نسک‌های فراوانی را خواند و در افسون و نیرنگ و تردستی دست توانایی داشت.

او در آغاز کار نزد "ابومسلم خراسانی" رفت و به فراخوان عباسی پیوست و از دسته یاران و سرهنگان ابومسلم شد. چندگاهی نیز دبیر "عبدالجبار"، جانشین ابومسلم بود.

 مقنع در کنار ابومسلم، نقشی پرکار  و کارا در فراخوان عباسی داشت؛ اما‌پس از کشتن ابومسلم که نامردیی آشکار در حق یاران جنبش بود، به سختی از عباسیان روی گردان شد و پس از ابومسلم خواستار الوهیت گردید و این ادعا را تنها به ویژگان و یاران خود هویدا می‌کرد. او به تناسخ باور داشت و می­گفت که فروهر خدا در ابومسلم آشکار شده و فروهر ابومسلم در تن او حلول کرده است.

  • سوشیانت

 

المقنع

المقنع (نقابدار؛ درگذشت ۱۶۳ ه.ق /۷۸۰ م یا بعدتر) رهبر جنبش شورشیان در سغدی بود.

بعد از قتل ابومسلم از جمله نهضت‌­های پرجوش‌وخروش، قیام المقنع در فرارود بود. مقنع از مردم مرو بود و نام اصلی‌اش حکیم بن هاشم بود او به دلیل کور بودن یک چشمش از ماسک استفاده می­کرد و به‌این‌سبب او را مقنع می­خواندند. او در زیرکی و فراست و کیاست بین مردم زمان خویش شهره بود و در تحصیل علوم متداول آن زمان بسیار کوشید و کتب فراوانی را خواند و در طلسم و نیرنگ و شعبده دست توانایی داشت.

او در آغاز امر نزد ابومسلم خراسانی رفت و به دعوت عباسی پیوست و از جمله یاران و سرهنگان ابومسلم شد. مدتی نیز دبیر عبدالجبار، جانشین ابومسلم بود.

مقنع در کنار ابومسلم، نقشی فعال و مؤثر در دعوت عباسی داشت؛ اما پس از قتل ابومسلم که خیانتی آشکار در حق یاران نهضت بود، به شدت از عباسیان روی گردان شد و بعد از ابومسلم مدعی الوهیت گردید و این ادعا را فقط به خواص و اصحاب خود ظاهر می‌کرد. او به تناسخ باور داشت و می­گفت که روح خدا در ابومسلم ظاهر شده و روح ابومسلم در شخص او حلول کرده‌است.

  • سوشیانت
تحلیل آمار سایت و وبلاگ